تبليغاتX
Contemplate the Infinite
Contemplate the Infinite
Infinite I am

Indifferent, Lazy and struggling between the past and the future, forgotten is the present

What am I doing right now? passing a second after another, sometime making a noise to the world showing that I have not forgotten everything... Look at me now, why? why you turn your face away? Am I so horrible to stand looking?

Like the whole abandoned and lost I am waiting to be solved, I'm a problem that needs to be cut into pieces, I'm a tie needed to be just cut by the scissors, where am I now?

Holy black is the color, as the lost once way is my path to glory, and the grave is a home I can every time knock on its door...

ارسال در تاريخ Sun 17 Jan 2010 توسط صدای آشنا...
خوب بذار یکم با دید جالب تری (از نظر من) به این دنیا نگاه کنیم.

ما که اومدیم، خوب چرا قبل از رفتن بهش یه حالی ندیم؟

بعضیا می گن باید مثل مولانا بود، (معذرت، می خوام بفهمن که مستقیما با اونا هستم)

مولانا صورت مسئله رو از نظر من خیلی حرفه ای تر از اونی پاک کرده که شما یا من بفهمیم ( منم ادعای فهمش رو نمی کنم، چون هنوزم شک دارم، ولی صدرصد حرف مولانا و طریقه اون رو قبول ندارم)

آقای x می دونه که نجات دنیا کار خوبیه، چون واسه اینکار یه کتاب نوشته (که اگه فرض می کنی برای این ننوشته، پس واسه خودنمایی نوشته که خوب معذرت می خوام کلا بره کشکشو بسابه اگه می خواد خودنمایی کنه!) خوب این آقا می دونه روشش درسته، ولی بجای به اجرا گذاشتنش تو کل دنیا میاد گوشه گیری رو اتخاذ می کنه و سعی نمی کنه اون رو به کسی یاد بده (منظورم خونواده خودشه) خوب شما در مورد این آقا چه فکری می کنی؟ کسی که بی نیازی رو ثروت می دونه، و دوست داره خوبی کنه نه صرفا یه سری قافیه تحویل بده تا بگن به به چه شعری!!! چرا و به چه دلیل هیچ تلاش بزرگی واسه انجام اون نمی کنه؟

اینو جواب بدید تا بعد...

ارسال در تاريخ Sat 16 Jan 2010 توسط صدای آشنا...
کی میگه من سیاهم؟

کی میگه من دیدم بده؟

کی از این گه خوریا کرده؟ کی زده شیشه غم رو گاییده و خنده ریختشو ندیده؟
والا زور داره، به خدا زورم میاد، نونم زیاد؟ آبم زیاد؟ اگه منو بشناسی بازم این از دهنت در میاد؟

تنش می خاره خوب به درک، خانوم ببخشید تو خیابون نگات نکردم از کنارت رد شدم، شاکی نشو، فقط تو نیستی، خانوم ببخشید اگه زیاد حرف زدم ناراحت شدی، حرفاتو مزخرفاتو نخواستم زورت نیاد، درد داره می دونم، از عمق وجودت قرمزیه دردو می خونم، ترس رو می بینم، شرف یه لقمه نونه که می گن بهش دزدی، نیاز اینم می دونم، بازم سرود ملیو می خونم، مگه دزد چشه؟

نفس نکش و برو خونه و تنها تنها چایی بزن بالا که یه روز می خوای بشی آدم؟ مگه آدم نبودن زشته؟ مرض بکش و بمیر و بساز با چیزی که نمیسازه باهاتو به دنیا بخند و بخون تو کتاب یه کس مغزی عین خودت که تو راست می گی؟ خوب گیرم راست گفتی، رو کیرم ماست خوردی!

باس بزرگ باشی و نشنیده بگیری چون منم نمی شنوم، می فهمی چند روزه کور می شم، البته تازه یه روزه که از خواب پا شدم دیدم لحافم خیسه!! میخندی؟ به تخمم، بزرگ باشن راحتی!!!

بیا این بحثو جمش کنیم همون طورر که بساط همتون جم میشه...

Infinite I am

ارسال در تاريخ Sat 16 Jan 2010 توسط صدای آشنا...
والا چه عرض کنم، از شیر مریخ گرفته تا بز کانادایی و تاج اسب تک شاخ و اینا همه به کنار،

اگه به من باشه وبلاگ طنز، کلا طنزه، میگم، یه جرعه چای، یه نخ سیگار و یه نیش باز!!

نیشتم ببند و رو پیدا نکن!

اما اگه حال داشته باشم در مورد فلسفه می حرفم، معمولا حال ندارم، کلا مطلب فلسفی سالی یه بار دوبار ایناست.

اگه باهاتون حال کنم، یکی دوتا موزیک رو ترجمه و تفسیر می کنم.

در آخرش هم خیلی از عجایب علمی روز رو دوست دارم بزنم ولی واقعیتش فکر نمی کنم بشه، چون کالیبرم زیاده!!

کسایی هم که متوجه نمیشن حرفام رو سعی بی خود نکن، کلا من آدم نیستم، خودتون رو اصلا قاطی کل کل بی خود نکنید، وبلاگ من حکم ناموس من رو داره!!

خوشم میاد در آخر یک شعر زیبا برای دوستداران ادبیات کلاسیک بگم، والا شاعر نامبرده قدیمی این نسخش رو به من داد، یادمه قرن ۵ هجری بود نمی دونم قمری بود یا شمسی، اون موقع من گفتم:

- یا ادیب! چنین رسمت مباد که پوستی نبشته شده را دهی و الله را گواه میگیرم که این رقعت گشودن را امتناعیست بس بحرانی!

- نیک گفتی و خداوندگار تورا کرم بخشد که چنین رستگاری بیشه کردی و تمت.

متن شعر و به خدا حوصله ندارم بنویسم، شما هم بی خیالش شین!!

فعلا!!

ارسال در تاريخ Thu 31 Dec 2009 توسط صدای آشنا...
به سلام...

منو که می شناسین، البته به زودی خواهید شناخت...

بنده کوچیک شما نیستم و کلا بگم هر کی هر چی بگه بازم پشمه البته اینجا به غیر از شر و ور چیزای بهتره دیگه ای پیدا نمیشه. (مگه اینکه خیلی دنبالش بگردی!)

خوب چرت گفتن بسته بریم سر اصل مطلب:

آقازاده چند سالشونه؟ تحصیلاتشون چیه؟ ته سیگارشون کجاست؟

شرمنده تو لیوان خاموش کردن، یکم بد عادتن، شازده خانوم حتما با این کنار میاد، وقتی پای علاقه باشه، جای سو استفاده باشه، مهم یکم زرنگیه!!
پسرمون دمش گرم ۴ تا زن داشت، کونشونم گذاشت! بی تربیتی نباشه اما عاقلانه بود!!!

هه کف کردین نه؟

حالا بریم تو فاز دیگه:

موندم زمین چند سالشه؟ تا حالا دقت کردین؟ به خودش چی میگه؟ نمیگه پیر شدم؟ اسیر زندگی این همه قال و قیل شدم؟

هوام کجاست؟ اصلا زنه یا مرده؟ چک هاشو وصول کرده؟ نونوایی که می ره تو صف وایمیسته؟

پاک یادم رفت، باد دادم زد، دار خوابم برد و در یک چاه صدای فریادی اومد که گوش کر کرد و باز از دست و تا بر پا و شاه بر کار و زمان در دید رس سنگینی یک قطره اشک و یک جرعه چای و باز بگید و بخندید و ببندید اون چشم و یاد بگیرید که بخندید...

تا خدا هست، هستی بوده یا تا هستی هست خدا خواهد ماند؟

یه فاز دیگشم:

زندگی صدف پوچ سپیدیست که در امواج رهاست...

هرگز از خاموشی یک شمع نترس که روشنی شمع از آن شعله اییست که از خموشی ها جداست

راز بیداری خواب اینست که همه در خوابند... از چرت روزانه خود هیچ مترس...

با شبانه روز بگرد و سیراب باش، با چهارچوب فردا هیچ مخند...

کودکی بودی و اکنون کیستی، به خیالات آن کودک دیروز مخند...

ضرب دنیا همین رقص امروز و فردای توست... لااقل با آهنگ خیال خود دیگر مرقص...

بیش از این تجربه ای با من نیست... گر تو را بود آن را هم به کارت ببند...

 

بیشتر می خوای؟

ارسال در تاريخ Thu 31 Dec 2009 توسط صدای آشنا...
قالب وبلاگ